کنارم بخواب و به دورم بتاب و از این لب بنوش چو تشنه که آبو گل آتشی تو حرارت منم من که دیوانه ی بی قرارت منم من خدا دوست دارد لبی که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار مرا لمسم و کن و دل را به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار که جان تازه میگیرم
تنها نرو این راه رفتن نیست دنیای تو چیزی به جز من نیست تو از خودت چیزی نمی دونی تنها نرو تنها نمی تونی میری که با فکر تو تنها شم میری که همدرد خودم باشم تو آخرِ راه رو نمی دونی تنها نرو تنها نمی تونی من حال این روز هاتو می دونم چیزی نگو چشماتو می خونم این جاده تا وقتی نفس داره چشماشو از تو بر نمی داره من از هوای جاده دلگیرم از فکرشم دلشوره می گیرم این آینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورت من نیست دستام با احساس تو بستم من بی نهایت با تو همدستم تا جاده میره سمت بی راهه گم کن منو این آخرین راهه من حال این روز هاتو می دونم چیزی نگو چشماتو می خونم این جاده تا وقتی نفس داره چشماشو از تو بر نمی داره من از هوای جاده دلگیرم از فکرشم دلشوره می گیرم این آینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورت من نیست
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده
میخواستیم مثل این روزو نبینیم . که دیدیم که ناز اون . بلای اون . حسرت دل . عذاب عالم هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که وای بر ما . وای بر ما خبر از لحظه پرواز نداشتیم تا میخواستیم لب معشوقو ببوسیم . پریدیم که زندگی قصه تلخیست که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت دل میگه باز فردا رو از نو بساز ای دل غافل دیگه از ما گذشت ای دل غافل دیگه از ما گذشت زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که خدایا . خدایا خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که میخواستیم . میخواستیم
میخواستیم مثل این روزو نبینیم . که دیدیم که ناز اون . بلای اون . حسرت دل . عذاب عالم هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که
تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو بگذاشتم به مدعیان مدعا برو دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوست بیگانه هم نکرد برو ای بی وفا برو امید صلح نیست دگر نیست نیست نیست منشین،منشین برو برو برو ای بی وفا برو هر يار اهل نيرنگ، هر دوست اهل حيله با پشت خورده خنجر، موندم تو اين قبيله
راتو برو مسافر، برگشتنت عذابه من تشنه لب تکيدم، آب اين طرف گِل آبه از دورها چه زيباست، امواج آبي عشق اما دريغ و افسوس، چون مي رسي سرابه
هر يار اهل نيرنگ، هر دوست اهل حيله با پشت خورده خنجر، موندم تو اين قبيله نشنيده ام من از تو، يک حرف از صداقت افسانه هاي دل را، بردم به سوي ظلمت زهر است در دل جام، ريزي چو باده در كام گويند نوش و در دل، صدها هزار دشنام راتو برو مسافر، برگشتنت عذابه من تشنه لب تکيدم، آب اين طرف گِل آبه از دورها چه زيباست، امواج آبي عشق اما دريغ و افسوس، چون مي رسي سرابه
هر يار اهل نيرنگ، هر دوست اهل حيله با پشت خورده خنجر، موندم تو اين قبيله جاده دروغ نمي گه، فريادي از رهايي است براي پاي خسته، پيغام آشنايي است کنار خط جاده، هر سايه بون يه طاقه يه سرپناهِ اَمنه، تصويري از اطاقه
خدا ما رو برای هم نمی خواست.........................
خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم می ری و می بینی می رم تو وقتی هستی اما دوری از من نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم نمی گم دلخور از تقدیرم اما تو می دونی چقدر دلگیره این عشق فقط چون دیر باید می رسیدیم داره رو دست ما می میره این عشق تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
نه.... این قرارمون نبود تو بی خبر بری من خسته شم که تو.. بی همسفر بری نه... این قرارمون نبود من رنگِ شب بشم تو سر سپرده شی من جون به لب بشم..... باور نمی کنم این تو خودِ تویی این تو که از خودش بی خود شده تویی.. باور نمی کنم عشق ِ منی هنوز
گاهی به قلبِ من ... سر می زنی هنوز وقتی زندونی تو هوس مثل پروازی تو قفس این رسم ِ همراهی نشد ای همنفس............... وقتی قلبت از من جداس سرگردونه بی هم صداس انگار دستت با دست من نا آشناس.................. باور نمی کنم این تو خودِ تویی این تو که از خودش بی خود شده تویی.. باور نمی کنم عشق ِ منی هنوز گاهی به قلبِ من ... سر می زنی هنوز باور نمی کنم عشق ِ منی هنوز گاهی به قلبِ من ... سر می زنی هنوز
به تو عادت کرده بودم ای به من نزديک تر از من ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم از سکوت و گريه ی شب به تو هجرت کرده بودم با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالی من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالی
دارم دق می کنم ، تحمل ندارم دیگه خسته شدم ، دارم کم میارم دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم همش فکر توام ، همش بی قرارم دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم ، فدای تو چشام دلم داره واسه تو پرپر می زنه تو رفتی و هنوز خیالت با منه بدون تو کجا برم ، کنار کی بشینم تو چشمای کی خیره شم ، خودم رو توش ببینم تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده
بدونه تو با کی حرف بزنم ، دردت به جونم تو این دنیا به عشق کی ، به شوق کی بمونم به جونه چشمات از تموم این زندگی سیرم تو که نیستی همش آرزو می کنم بمیرم دارم دق می کنم ، تحمل ندارم دیگه خسته شدم ، دارم کم میارم دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم همش فکر توام ، همش بی قرارم دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم ، فدای تو چشام دلم داره واسه تو پرپر می زنه تو رفتی و هنوز خیالت با منه بدون تو کجا برم ، کنار کی بشینم تو چشمای کی خیره شم ، خودم رو توش ببینم تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده بدونه تو با کی حرف بزنم ، دردت به جونم تو این دنیا به عشق کی ، به شوق کی بمونم به جونه چشمات از تموم این زندگی سیرم تو که نیستی همش آرزو می کنم بمیرم
یه مسافر ، یه غریبه ، یه شبم بی پنجره می روم با کوله بار سر گذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها ، خسته از این لحظه ها می شمارم لحظه ها رو ، بر نمیارم چرا قصه های من غمگین اگه تلخه اگه شیرین می روم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین هرجا می رم همه می گن یه غریبه اومده نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده
من پر امید اما دلم در التهابه می رم که تا در غربتم نوری بتابه ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن می رم که تا پیدا کنم فردای روشن هرجا می رم همه می گن یه غریبه اومده نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده یه مسافر ، یه غریبه ، یه شبم بی پنجره می روم با کوله بار سر گذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها ، خسته از این لحظه ها می شمارم لحظه ها رو ، بر نمیارم چرا
دلی کنار پنجره نشسته زار می زند و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند غروب ها که می شود خیال چشمهای تو تو را دوباره در دل شکسته جار می زند یکی نگاه می کند یکی گناه می کند یکی سکوت می کند یکی هوار می زند و عشق درد مشترک میان ماست با همه کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند درست مثل بازی گذشته های شاعری که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی بگو دوسم داری یا نه مرگ گلهای شمعدونی نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده ؟ چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده گفتم از عشق تومی خوام سر بذارم به بیابون گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم گفت که هذیون رو تموم کن انگاری تبت شدیده گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده سرنوشت گریه نداره خودت این رو گفتی اما تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده تو من رو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده
کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی یود کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود چه قدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد و به یادش همه شب ماه چراغانی بود کاش اسم همه دخترکان اینجا نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود کاش دنیای دل ما شبی از این شبها غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم راز این شعر همین مصرع پایانی بود
عصر ما عصر فریب عصر اسمای غریبه عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده کاش تو قحطی شقایق بشینیم تو یه قایق بزنیم دل و به دریا من و تو تنهای تنها خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده قفسا پر پرنده لبای بدون خنده چشما خونه سواله مهربون شدن مهاله نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی کاش تو قحطی شقایق بشینیم تو یه قایق بزنیم دل و به دریا من و تو تنهای تنها اونقده میریم که ساحل از من و تو بشه غافل قایق و با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش نه غمش نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش مثل اینجا آهنی نیست مثل اینجا آهنی نیست پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه زنده بودیم اگه فردا
وقتی شب از کوچه رد شد حکم خنده تا ابد شد وقتی گل صد تا سبد شد یاد من باش یاد من باش وقتی غم خونه نشین شد وقتی سایه نقطه چین شد روزگار بهتر از این شد یاد من باش یاد من باش هرجا راه بسته دیدی آینه ی شکسته دیدی یا یه مرد خسته دیدی یاد من باش یاد من باش سر پیچ هر ترانه پشت هر حرف و بهانه تا همیشه عاشقانه یاد من باش یاد من باش جای من رو خالی کن اگه خورشید در اومد اگه جادوی سیاهی بی اثر شد یاد من باش
جای من رو خالی کن اگه غصه سر اومد اگه قاصدک دوباره خوش خبر شد یاد من باش
دلم مي خواهد همه شقايقهاي دنيا را جمع کنم ، ياسهاي س÷يد و مريم هاي خوشبو را دسته کنم و روي تاقچه اتاقم بگذارم ، مي دانم که عاشق گلهايي . چشمهايم را مي بندم و با عطر گلها خاطرات مهربانيت و همه لحظات زيباي با تو بودن برايم تداعي مي شود . دوستت دارم ....
من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتای بیتابی میخوام من از اون وقتای بیتابی میخوام من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من میخوام یه دسته گل به آب بدم آرزوهامو به یک حباب بدم سیبی از شاخهء حسرت بچینم بندازم رو آسمون و تاب بدم گل ایوون بهاره دل من یه بیابون لاله زار دل من من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام مث یک دسته گل اقاقیا دلم آواز می کنه بیا بیا تو میری پشت علفها گم میشی من میمونم و گل اقاقیا گل ایوون بهاره دل من یه بیابون لاله زار دل من
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me? چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
I can’t tell the reason… but I really like you دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”دوست دارم
You can’t even tell me the reason… how can you say you like me? تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی… پس چطور دوستم داری؟
How can you say you love me? چطور میتونی بگی عاشقمی؟
I really don’t know the reason, but I can prove that I love U من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason ثابت كنی؟ نه! منمیخوام دلیلتو بگی
Ok..ok!!! Erm… because you are beautiful, باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet, صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring, همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving, دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful, با ملاحظه هستی،
because of your smile, بخاطر لبخندت، The Girl felt very satisfied with the lover’s answer دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk? عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم Because of your smile, because of your movements that I love you گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
True love never dies for it is lust that fades away عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
Immature love says: “I love you because I need you” “عشق خام و ناقص میگه:”من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says “I need you because I love you” “ولی عشق كامل و پخته میگه:”بهت نیاز دارم چون دوست دارم
“Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays” “سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه